ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1406

سفرنامه شاردن ( فارسى )

دادخواهى كردند . شاه كه سرخوش و شاد بود در حالى كه تبسم به لب داشت گفت برويد و اخته‌اش كنيد . شكايت كنندگان كه از بسيارى خشم ديدهء بصيرتشان كور شده بود سخن شاه را راست انگاشته به سوى خانهء ساروتقى دويدند ، و هنگامى به وى رسيدند كه بر اسب سوار بود و قصد بيرون شدن از خانه داشت و فقط يك نوكر با او بود . بىدرنگ وى را از زين بر زمين افگندند ، جامه‌اش دريدند ، و چنان كه حالت خشماگين و آتشناك گروهى افراد متعصب را در چنين مواقع مىتوان در آينهء خيال تصور كرد ، فرمان شاه را اجرا كردند . زيرا در ايران هر كس مىتواند به محض اينكه از مراجع ذى صلاح اجازه گرفت شخصا از آنكه بر حقوقش تجاوز كرده ، انتقام بگيرد . هنگامى كه پادشاه اجازه اخته كردن ساروتقى را به شاكيان داد ارباب وى در حضور شاه بود ، و چون ديد كه پادشاه با لحن شكفتگى و شوخى و سرمستى فرمان داد و به تبسم در او نگريست دلير و گستاخ شد ، و در حالى كه وى نيز لبخند به لب داشت ، گفت اعليحضرتا واقعا حيف است كه اين جوان بدبخت بميرد . وى به راستى هوشمند و با كفايت و مستعد مىباشد ، و مىتواند در آينده خدمات مهمى براى اعليحضرت انجام دهد . شاه فرمود اگر چنين است او را نجات دهيد ، و اگر فرصت از دست رفته زخمش را درمان كنيد . فرمان عفو شاه دير رسيد ، و اجازهء او در مورد اخته ساختن ساروتقى اجرا شده بود ، اما خوشبختانه از آن عمل جان به‌در برد ؛ زيرا كسانى كه پس از هجده سالگى اخته مىشوند مىميرند . ولى چون گناهكار با يك كارد بزرگ و به دست اشخاص خشمگين وحشيانه اخته شده بود زخم عضو قطع شده‌اش به كمال التيام نيافت ؛ هميشه ادرارش از روى رانش روان بود ، از اين رو ناچار بود تا پايان عمر چكمه‌اى بلند كه ساق آن تا محل معلوم مىرسيد بپوشد . ساروتقى به كيفر گناهى كه مرتكب شده بود تمام مدت باقى مانده عمر از لذت همبسترى با زن ، و عشرت جويى محروم بود ؛ در عوض به كار و كوشش پرداخت و در طىّ مدت ده سال در امور مالى چنان ورزيده و صاحب نظر شد كه سمت بازرسى كلّ وزير مازندران يا هيركانى را به وى سپردند ، و همين كه اين وزير درگذشت جانشين او شد . پس از مدتى به سمت حكومت گيلان ، ايالت مجاور مازندران